رفرش
صفحه رو رفرش میکنم دوباره رفرش میکنم بعد دوباره رفرش میکنم و در نهایت کامل کروم رو میبندم دوباره باز میکنم بابا سوال میپرسه بی حوصله جواب میدم فکر میکنم چرا هیچی از این چند روز یادم نمیاد و به جواب خاصی نمیرسم حافظه م تحلیل رفته فردا باید برم پیش اون مرده و واقعا حوصله ندارم بشینم جلو کسی که منو یه بازنده بدبخت میبینه که هیچ کنترلی روی احساساتش نداره این اخرین جلسه س دیگه نمیرم به من میگه ادم اجتماعی ای هستی اره هستم پفیوز حالا که چی توخوبی همه روانشناسا روانی ان نشد من یه بار یه جایی برم واقعا از یه مرده خوشم بیاد حالا یا زنه قطعا که مشکل از منه اما خب
وقتی یه راهیو انتخاب میکنی سختیشم کامل به جون بخر :)
خلاصه فال امشب چشم اقا حافظ حرف شما متینه بریم درس بخونیم
6 روز؟ واقعا؟ تو بگو شیش ساعت هوا سرده دنیا انگار یه تم خاکستری زده حس میکنم پاییز یه ماه زودتر رسیده حالت تهوع دارم و باید برم شیمی بخونم صدای مامان میاد داره با دوستش حرف میزنه
مسئله اینه هنوز روز اول تموم نشده آمادم بزنم زیر گریه دیشب خواب میدیدم فامیلیم و انقد خوابه عمیق بود صبح که پاشدم داشتم فکر میکردم چطوری فامیلیم و هنوز همو ندیدیم
دنیا از پشت عینکم بی رنگ تره مغزم یخ زده دلم برات تنگ شده دقیقا دلم میخواد تو بغلت بمیرم همه چی سرجاشه فقط منو تو نیستیم چند روز دیگه امتحان داری خودمم همینطور ولی
باید واقعا برم شیمی بخونم