[]

[]

زباله فکری

خستم بهم ریختم بهترین خبر ها هم خوشحالم نمیکنن البته واقعا نمیدونم چی میتونه خوشحالم کنه دلم شادی نمیخواد مرده میگفت خودت نمیخوای فراموشش کنی اره نمیخوام مریضم روانی ام هزار تا تیکم که هرکدوم یه ساز ناکوک برداشتن دارن توی سرم میزنن یه روز برنامه میچینم بعد کنکور برم یه روز برنامه میچینم دانشگاه برم اونجا یه روز پول میخوام یه روز کوفت میخوام یه روز درد میخوام ولی اونو هی میخوام و خستم حالم از خودم بهم میخوره از چک کردن بازدید هاش خستم

lya
پنجشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۴
1:9
درحال بارگذاری..

اف شد

خستم مغزم درد میکنه امروز بیشتر از همیشه خوندم حس میکنم سرم باد کرده درکل راضی بودم

lya
چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴
0:35
درحال بارگذاری..

متوجه نمیشم چرا انقد انلاینه میدونم به من هیچ ربطی نداره و دارم به خوار و خفیف ترین شکل ممکن استاکر بازی درمیارم

لعنت بهت

lya
دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴
1:23
درحال بارگذاری..

به توچه هان به توچه واقعا به تو هیچ ربطی نداره چرا بیداره و باید بری بخوابی

کتابخونه تعطیل شد بابا نیومد دنبالم ده دیقه مونده بود به یازده رفتم زنگ زدم خیلی بد ترسیدم گوشی نداشتم هرکی از کنارم رد میشد یه دور سکته میکردم همه شجاعتمو جمع کردم رفتم به نگهبانی کوچه بغلی از اقاعه خواستم بذاره با گوشیش زنگ بزنم و اون واقعا خیلی خوب برخورد کرد بعد زنگ زدم بابا و تموم سعیمو کردم گریه نکنم تهش اومد ولی حتی نفهمید من چرا و چطوری انقد ترسیدم اینطوری بود که عه حتما نگران شدی و من نتونستم بگم شب بود داشتم سگ لرز میزدم و نمیدونستم چه گوهی بخورم و هیچ زنی هم اونموقع شب از کوچه رد نمیشد ازش بخوام گوشیشو بده

نیمه چپ بدنم هی درد میکنه درده خاموش نمیشه جاش خوب نمیشه و متاسفانه هی دارم بدتر میشم یکی با مشت میزنه تو دهن قلبم اون پا میشه وایمیسته زار زار گریه میکنه

خوابم اصلا منظم نیست منظم جهنم اصلا عمیق نیست تپش قلبم مزخرف بالاست همه سلولام میگن دلم براش تنگ شده مسئله اینه دلتنگیه تموم نمیشه شبیه هورمون اکسی توسین تنظیم مثبت داره

دیروز بد بارون گرفت رعد برق شدید میزد و قلبم تو دهنم بود سعی کردم انقد صدای ویدیو رو زیاد کنم نشنوم ولی نمیشد بعد همزمان تموم زورمو میزدم قیافم عادی باشه و هی برنگردم پنجره رو نگا کنم

دلم میخواد برگردم پیش مرده تک تک موهای نداشته ش رو بکنم بگم درست نمیشه از مغزم نمیره بیرون دهنشو له کنم تا دیگه نتونه موعظه کنه

lya
دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴
1:3
درحال بارگذاری..

کاش یه سر بهم بزنه

lya
پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴
1:24
درحال بارگذاری..

نمیخوام ادم باشم پیام بده خودتو کوچیک کن افرین خر نفهم کاش بابا بیاد گوشیشو ببره

lya
چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴
0:53
درحال بارگذاری..

حس میکنم از دلتنگی دارم قیچی قیچی میشم باید حواسمو پرت کنم

lya
چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۴
0:7
درحال بارگذاری..

9320

خستم از دست مغزم خستم امادم تکون بخورم زار بزنم چشمام داره میترکه سردرد فجیع دارم بعد عین اسکلا منتظرم خستم دختره ی خل وضع جمع کن خودتو

دلم تیکه تیکه س قشنگ حس میکنم بعد هی یکی نشسته تو مغزم داره زر زر میکنه جمع کن خودتو جدی نفهم بیشعور

lya
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴
23:56
درحال بارگذاری..

رفته بودم داروخونه یه پیرزنه داشت دارو میخرید بعد بیشتر نداشتن بهش بدن اونم میگفت اخه من چطوری با این پا باز بیام بنده خدا دکتره هم نمیدونست چی بگه صبح راننده اسنپه یه جور با سرعت رانندگی میکرد داشتم فکر میکردم باید تو لحظات اخر به کدوم خدا پناه ببرم تا مرگ بی دردی باشه که به شکل عجیبی سالم رسیدم دلم میخواست بدنم رباتی بود اژیر میداد بجای درد البته شاید بیخیال

ارمیا میگفت فردا نرو و من تموم سعیمو کردم با لحن اروم براش توضیح بدم و خب گمونم قبول کرد

حوصله حرف زدن و گوش کردن به ادما رو ندارم خیلی قشنگ بارون میبارید انقد درد داشتم حتی نمیتونستم فکر کنم چقد قشنگه

دلم اهنگ میخواد ولی گوش نمیدم که نخوره تو ذوقم مثل وقتی گشنمه ولی کیک نمیخورم چون میخوام یه غذای واقعی بخورم

lya
سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴
0:54
درحال بارگذاری..

احتمالا باید مثل یه دختر خوب برم گوشیو بدم و بگیرم بخوابم وگرنه بابام میاد و درحالی گوشیشو میگیره و شاید چند لحظه یادش بره من دختر گلشم

فردا باید مداد بخرم مدادام دارن کوتاه میشن

البته سرده شاید بعدا وقتی حس کردم بیرون رفتن سردردمو بدتر نمیکنه

از ترحمی که خانم دکتر بهم میکنه متنفرم هی منو میبینه میگه الهییی هلیا

موس ارمیا رو باید بهش برگردونم

دلم نمیاد موهامو بزنم

سعی میکنم دیوا رو ازاد بذارم و عجیبه که کمتر خرابکاری میکنن

الان اروم ترم احساساتمم رفتن خوابیدن درواقع دهنشونو بستن باید برم گوشیو بدم و هروقت دلم بخواد دهن هرچیزی که بخوامو باز کنم و ببندم

lya
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
1:12
درحال بارگذاری..

واقعا اهنگ میخوام و چیزی برا گوش دادن ندارم کاش یه اخترک مخصوص خودم داشتم احتمالا انقد بهش نمیرسیدم همه جا پر درخت بائوباب میشد و از اونجایی که من خودم خودخواه تر از هر گلی ام عاشقش نمیشدم و نمیدونم

کاش یکم عاقلتر بودم و میرفتم میخوابیدم تا شاید فردا بتونم بیشتر از امروز درس بخونم

lya
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
0:56
درحال بارگذاری..

چرا نمیرم بخوابم

lya
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
0:53
درحال بارگذاری..

دلم اهنگ میخواد

یه زمانی ایدا هی میگفت حس میکنه یکی با یه خودکار خراب بریده بریده نوشته تش

من؟

من یه میکنم یکی با یه چاقوی خراب سعی میکنه تیکه تیکم کنه ولی خوب نمیبره

lya
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
0:42
درحال بارگذاری..

دوازده شب به بعد

یادم نیست کجا بود نوشته بود دوازده شب به بعد هیچ اتفاق خوبی نمیوفته چون بخش منطقی مغز کم کم میره لالا و احساسات میان رو سطح تعداد پست های عاشقانه و احساسی تو بلاگفا به شدت میره بالا شدیدا سعی میکنم قیافه کسی رو بگیرم که هیچ دردی حس نمیکنه قیافه کسی رو بگیرم که دیگه همه چی براش عادی شده ولی نمیشه و من نمیدونم درد قفسه سینه م دقیقا بخاطر معدمه یا قلبم خصوصا وقتی چشمم به متن عاشقانه میخوره حقیقتا خیلی تلاش میکنم از بینشون لایی بکشم ولی بعضی وقتا موفق نمیشم

خستم خیلی زور میزنم بگم مووان کردم اما حقیقت اینه بعد یه ماه هنوز همون اشه و همون کاسه البته اگه منطق منو با احساسات تنها ول نکنه احساس میکنم گمم بیش از حد گم پخش پلا انگار خودمو از بالای پشت بوم پرت کردم پایین و الان هر تیکه از تنم یه جا افتاده صرفا سعی میکنم روزا بگذرن بی دردسر بی فکر اضافه بی ادم اضافه بدون قیافه ای که به ذهن بسپرم

امشب دقیقا حس کردم واقعا نقش چندانی تو تربیت و شخصیت ارمیا قرار نیست داشته باشم درواقع به معنای واقعی فهمیدم وقتی حرف این میشه که من خواهرشم یعنی چی میتونم حمایتش کنم اما درنهایت فقط یه خواهر خودم هرچند حالا نمیدونم خیلی نمیدونم انقد نمیدونم خستم

مغزم یه جا جمع نمیشه

lya
دوشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۴
0:21
درحال بارگذاری..

حالم خوش نیست سرمو از کتاب بلند میکنم یادم میاد کجای دنیاییم حالم بد میشه نگرانم ناامیدم دلم نمیخواد هیچ ادمیو ببینم دلم برا همه میسوزه حالم از هرچی سیاست و دولته بهم میخوره دلم میخواد از زمین جدا شم

ساعت مطالعم رو بالاتر بردم مشاورم میگه فقط باید درس بخونم صبح اندیا داشت برا رعنا از ویدیو هایی که دیده بود میگفت و من هنوز حالم بده همشون بمیرن راحت میشیم هممون بمیریم چی؟

نمیدونم ادما بیش از حد خودخواهن شاید وقتی کنکورمو بدم همه چی بهتر شه شایدم بدتر شه اصولا از وقتی یادمه چیزی بهتر نمیشه

فقط باید تا سیزده تیر دووم بیارم

lya
یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۴
0:22
درحال بارگذاری..

قشنگترین برف زندگیم داره میباره اوضاع بهتره کم کم میتونم خودمو کنترل کنم و این خیلی خبر خوبیه جلوی احساساتم رو نمیگیرم سعی میکنم صرفا بهش اگاه شم و یادم باشه زود گذرن تلویزیون داره یه فوتبالی رو پخش میکنه که ده سال پیش دیده بودمش درواقع یکی از اولین بازی هاییه که از بارسلونا و رئال دیدم

باید ساعت مطالعم رو برگردونم بالا سعی کردم رابطم با بابا رو بهتر کنم و تا حدود زیادی موفق بودم سعی میکنم اگاهانه ببینم یادم باشه ادما اشتباه میکنن بعضی وقتا پشیمون میشن و اصلاح میشن ولی بعضی چیزا تغییر نمیکنن مثلا بعضی رفتار های مامان که هردوشونو باید قبول کنم همونطور که اونا باید قبولم کنن

برف شدیدتر شده خیلی شبا از استرس خوابم نمیبره قهوه حالمو بدتر میکنه و وقتی نمیخورم بعضی وقتا میبینم با چشمای باز خوابم برده

بعضی حقایق ممکنه تغییر کنن اما واقعیت همیشه ثابت میمونه مثلا اینکه پنج ماه دیگه باید بشینم سر جلسه کنکور واقعیته

میگه ادم واقع بینی هستی تاحالا کسی بهم نگفته بود واقع بینم میگه اما احساساتی ای یه جورایی شکل یه زنبور بی عسل

ارومم بیش از حد ارومم حساسیت ام به بقیه کمتر شده یه بخش زیادیش بخاطر حساس شدنم تو یه دوره بود

بهش درمورد زخمام گفتم و اون گفت یعنی هیچی غیر زخم نیست که ارومت کنه؟ بعد اینطوری بودم که راست میگه ها چرا همچین راه حل احمقانه و خفت باری رو انتخاب کردم شاید چون سریع و صددر صد موثر بود دردسر نداشت نیاز نبود بشینم با مشکلات سر و کله بزنم مثل یه دکمه بود که خاموششون میکرد

دیگه چیزیو خاموش نمیکنم دیگه یه جعبه رو تو یه اتاق و یه اتاق رو تو یه خونه و یه خونه رو تو یه شهر مخفی نمیکنم جعبه رو باز میکنم و میذارم حتی شده امید ازش بیاد بیرون

برف همچنان داره میباره مامان داره قیمه میپزه ارمیا پتو میخواد بابا داره فوتبال میبینه مانجون خوابه و من فکر میکنم توی یکی از اون لحظه هام که تو اینده ارزو میکنم بهش برگردم

وقتی برف میباره دونه های برف جلوی صدارو میگیرن و یه سکوتی میشه که دلم میخواد تا ابد ادامه پیدا کنه

قبولشون میکنم

lya
چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴
14:11
درحال بارگذاری..

از کسایی که کشورمو دست گرفتن متنفرم منظورم نفرتی نیست که غالبا نسبت به خودم حس میکنم شایدم هست مطمئن نیستم یه نفرت واقعی که تو علاوه بر تک تک مشکلات و دردای شخصی یه درد اجتماعی بزرگ و مشترک با بقیه داری که هیچکس کاریش نمیتونه بکنه لاقل فعلا نمیتونه شبیه زخمای دیابتی مانجون شده دردش حس نمیشه داره عین موریانه بدن رو میخوره

ویدیو هام دانلود شن میرم بخوابم کرخت شدم ایران یه گیرنده درده که سازش پیدا کرده نمیدونم چی میشه فکر کنم نیچه بود میگفت خیلی از ادما دیر میمیرن بعضیا زود میمیرن تو به موقع بمیر

یه مرگ به موقع میخوام

شاید شجاعت لازمو ندارم شایدم دارم نمیدونم احتمالا امشب نیست خوبه حالا از اخبار دورم وضعم اینه

حافظه م کار نمیکنه دکتر میگفت عوارض دارو هاست خوبه گفتم پشت کنکورم باید درس بخونم دیگه حتی یکم خواب قبلا رو هم ندارم نمیدونم

ویاس

اعتیاد

دل کندن

گسستن

معنی خاطره

انچه بر کسی گذشته و در حافظه اش مانده

کی میدونه کی نوبت اون میشه

اعتیاد

بعضیا معتاد میشن و معتاد میمونن چون نمیخوان یادشون بیاد چیا شده و چیا داره میشه

گذشتن و رفتن پیوسته

گوزن

سرکوفت

عارضه

اتفاق پیشامد مرض عشق

معنی فاصله مسافت و فاصله بین دو چیز یا دو کس

اولین بار که این اهنگ رو شنیدم کهیر زدم از زشت بودنش الان

الان به شکل مزخرفی ازش خوشم میاد

ویدیو هام تموم شد

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:50
درحال بارگذاری..

معنی اشتباه

معنی انقضا

انتها

معنی استمرار

گذشتن و رفتن پیوسته

تکرار

تکرار تکرار

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:30
درحال بارگذاری..

معنی خستگی

معنی کهنگی

معنی دلتنگی

بیهودگی

معنی انتخاب

معنی التهاب

معنی اضطراب

معنی اجتناب

سازکار دفاعی که فرد در ان از هرانچه یاداوری موارد ناگوار باشد دوری کند

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:29
درحال بارگذاری..

معنی دل کندن

گسستن

معنی خاطره

انچه برکسی گذشته و در یادش مانده

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:28
درحال بارگذاری..

معنی دلبستن

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:26
درحال بارگذاری..

معنی دلبستن

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:25
درحال بارگذاری..

رفرش

صفحه رو رفرش میکنم دوباره رفرش میکنم بعد دوباره رفرش میکنم و در نهایت کامل کروم رو میبندم دوباره باز میکنم بابا سوال میپرسه بی حوصله جواب میدم فکر میکنم چرا هیچی از این چند روز یادم نمیاد و به جواب خاصی نمیرسم حافظه م تحلیل رفته فردا باید برم پیش اون مرده و واقعا حوصله ندارم بشینم جلو کسی که منو یه بازنده بدبخت میبینه که هیچ کنترلی روی احساساتش نداره این اخرین جلسه س دیگه نمیرم به من میگه ادم اجتماعی ای هستی اره هستم پفیوز حالا که چی توخوبی همه روانشناسا روانی ان نشد من یه بار یه جایی برم واقعا از یه مرده خوشم بیاد حالا یا زنه قطعا که مشکل از منه اما خب

lya
پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
3:16
درحال بارگذاری..

تاثیر عکسی که دارو ها رو مغزم دارن قابل تحسینه مثل اینکه تا چهار هفته طبیعیه

lya
چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴
0:9
درحال بارگذاری..

زخم هام تیر میکشن

lya
سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴
23:51
درحال بارگذاری..